تبليغاتX
asheghone

آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده ؟؟؟
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته هم بده ؟؟؟
میگن دستای نازتو مهمون دستای دیگس
یه شب تو دستای منه فردا ولی جای دیگس
میگن تو راست نگفتی که تا آخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگس
با من غریبی می کنی هر چی می گم نمی دونی
حس می کنم خسته شدی می خوای منو برنجونی
چند شبه دیوونه شدم نمیشه باور بکنم
با کابوس نداشتنت زندگیمو سر بکنم
فرشته دل نمیشکنه اهل بهشته با وفاست
خیانت و شکستنم فقط مال ما آدماست ...

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:53 | لینک ثابت |

  خیلی سخته

 

 

خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه دردتو

                   

                        از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو

 

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

                 

                       واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

 

من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

              

                   اشتباه که می گن گریه مرد روی زخمای تنش یک مرهمه

 

 

من نیومدم بگم تو هم بیا مثه قصه ها بریم از این دیار

               

                    یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

 

تو میخوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

       

             هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن  بشن فدات

 

تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

            

                   خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو  بگو باهام می آی

 

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:44 | لینک ثابت |

می نویسم:

با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی؛وبا یکدلی می نویسم

که با تو بی نیازم

با
چشمان خیس مینویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته است

و با بغض می نویسم که مرا تنها نگذار عزیزم

می نویسم از پرواز؛ پرواز عاشقانه به قلب آسمان آبی عشق

می نویسم از حرفهای شیرینت وآن لحظه رویایی که من وتو درآن آشنا شدیم

وشیفته قلبهای سرخ یکدیگر شدیم.

آنچه که می نویسم حرف دل است وبس!آنچه که می نویسم

حرف دل پرازدردوعاشق من است......

می نویسم ازدشت شقایق ها که تو همان شقایق سرخ دلم هستی

مینویسم ازتوکه همان پروانه ای که اطراف شمع خا موشی مانند

من میچرخی ونور محبت را به من بی نور می بخشی

می نویسم از دریایی مانند تو که به سوی کویری مانند من می آید

ومرا از عشق خودش سیراب می کند

می نویسم از ستاره ای مانند تو که در آسمان تیره وتار قلبم نشست

وشب بی نورم را پر از روشنایی کرد

از نام زیبایت نوشتم وکتابم بهترین کتاب زندگی شد

چون نام زیبایت آن حس قشنگ عاشقی را در خون من جاری می سازد

تویی همان رویاهای زیبای منی، اي پري آمدن بهار عشق،آغاز باریدن باران عشق.....

تویی همان آغاز نمایان شدن مهتاب آسمان تیره تار دلتنگی های منی!

پس می نویسم از تو که محشری، ومانند تو کسی در این دنیا نیست.

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:43 | لینک ثابت |

زندگی زیباست چون پروانه ای
زندگی زیباست

زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هرچه نازیباست

آن تدبیر ماست

 زندگی آب روانیست روان میگذرد

 هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:39 | لینک ثابت |

چون قشنگ بود گذاشتمااا

فلک کور است
دلم رنجور و بیمار است
قدم لرزان به سوی کوچه می آیم , دو دستم را به هم با حرص می سایم
خدایا ترس من از چیست ؟ عروس جشن امشب کیست ؟
ولی ناگه صدای نعره ام در ساز میمیرد و داماد شاد و سرخوش
از نگارم بوسه میگیرد
صدای شیخ می آید : عروس خانم وکیلم من ؟ جوابم ده وکیلم من ؟
صدای آشنایی بله میگوید ... و مردم یکصدا با هم مبارکباد میگویند
خداوندا صدا از اوست ... صدای آشنا از اوست ... فلک کور است

شما هرگز نمیدانید ,
عروسی را به سوی حجله میرانید که تا دیروز نگارم بود
چه میدانید همین امروز کنارم بود

 من امشب از همه بیزار بیزارم ,
من امشب از خودم , از تو , از این دنیا که هیچش
اعتباری نیست
بیزارم
رفیقان باده باز آرید
مرا تنهای تنها با حشیش و چرکس بگذارید
نمیدانم چرا جغدان به روی بام من امشب نمیخوانند
دگر شومی تر از امشب چه میخواهند ؟
نمیدانم چرا این آسمان امشب نمی بارد
نمیدانم
نمیدانم
نمیدانم

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 22:37 | لینک ثابت |

کاش میدونست تشنه  ی شنیدن چند کلمه از صداش و یا حتی دیدن چند لحظه نگاهشم.

ای کاش میدونست که همه دروغ نمیگن .هنوز هم میشه تو دنیا کسایی رو پیدا کرد که واقعا

عاشقن.... یه عشق واقعی.... چیزی که خیلی ها الان با شنیدنش ممکنه به خنده بیفتن...

خوب حق دارن .کم شده عشقی که فقط به خاطر خود ادم باشه... یه عشق پاک...

ای کاش معنی نگاهامو میفهمید..ای کاش میدونست یه نفر این نزدیکی خیلی خاطرشو

میخواد ولی نمیتونه واقعا نمیتونه احساسشو به زبون بیاره.

ای کاش میدونست...ای کاش میدید...ای کاش میفهمید...و ای کاش من میتونستم........

اصلا ای کاش ای کاش....ای کاش همه ی ای کاش های دنیا نابود بشن . همه ی حسرت ها

رو هم با خودشون ببرنتا شاید ما هم تو  این دنیا یه چیزی به جز غم و حسرت بفهمیم.

نوشته شده توسط ezrayiil در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 16:33 | لینک ثابت |

زندگی رازیست گفتنش کافیست 

تاببازی در ان رسم بیگاریست

نفسش در اسمان پنهان

انکه هردم در دلها جاریست

ورود ادمها در ان خوشحالیست

رفتنشان برای ما بیدارست

نگاهها ادمها به دنیا زیبا نیست

به تمام عاشقان دنیا قسم

که زندگی فقط یک بازیست

نوشته شده توسط ezrayiil در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

تو گفتی : نمیخوامت , نمیخوامت , نمیخوامت

توي يك نامه نوشتم : همه زندگيم شدي تو
تو جوابم دادي اما : زندگي هست ، اما بي تو

من نوشتم كه : يه روزي دل را باختم توي چشمات
تو به من مي گي كه : اون روز هوسي بوده تو چشمات

من نوشتم كه : هوس هم ،‌مي تونه يه عشق پاك شه
تو نوشتي : زندگي هم ، مي تونه بي تو بنا شه

من نوشتم كه :‌شدم آب ، همچو شمعي رو به دريا
تو نوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا

من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن
تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن

من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم
تو نوشتي : زندگيتو ، يه كتاب كن تا بخونم

من نوشتم كه : كتابه ، زندگيم همش تو هستي
تو نوشتي : كه دروغه ، حالا حتماً ديگه مستي

من نوشتم :‌آره مستم ، مستِ اون چشماي نازت
تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت

من نوشتم كه : مي ميرم اگه گفتي « نمي خوامت »
تو نوشتي : نمي خوامت ، نمي خوامت ، نمي خوامت

من نوشتم با تمنا : ديگه بس كن كه شدم اب
تو نوشتي : اين سرابه ، زندگيتو نده بر آب

من نوشتم كه : سرابم واسة من يه اميده
تو نوشتي كه :‌
ديوونه ، اين اميده نا اميده

من نوشتم : نگو اينو ،‌من اميدم به جوابت
تو نوشتي : اين جوابت ، من كه گفتم ..... نمي خوامت

من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت
تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت

من نوشتم : عاشقم من ، عاشق يه لحظه با تو
تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو

من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت
تو نوشتي كه جدايي ، بهترين داروي خوابت

من نوشتم كه : جدايي ، مي شكنه قلبمو جانا
تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا

من نوشتم : حالا كه تو ، داري مي ري بهترينم
منم از غصه مي ميرم ، تا كه دوريتو نبينم

 

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 21:39 | لینک ثابت |

منو در گیر خودت کن

من و درگير خودت کن تا جهانم زيرو رو شه

 تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه

 بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو ميرم

 من و درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم

 با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه

 هر شب حافظه من پر تصوير تو ميشه

 با من غريبگي نکن با من که درگير توام

 چشمات و از من بر ندار من مات تصوير توام

 تو همين جايي هميشه با تو شب شکل يه روياست

 آخرين نقطه دنيا تو جهان من همين جاست

 تو همين جايي و هر روز من به تنهايي دچارم

 من و نزديک خودم کن تا تو رو ياد بيارم

تقدیم به قلب ساده و مهربونت 

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 21:38 | لینک ثابت |

بارون زده

سهراب :

گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... 

گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....

گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي....

او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را

هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :

 ديوانه باران زده

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 21:35 | لینک ثابت |

  "و من مي خوام ......

      و من مي خوام بعضي وقتا اينجا برات نامه بنويسم

      اينجا بنويسم كه خيلي دوست دارم

      بنويسم كه من هميشه حست مي كنم

      و بگم كه تو اونقدر بزرگي كه من حتي نمي تونم بهش فكر كنم

      و بگم "اونقدر برام عزيزي واي عجب عزيزي" و

      مي دوني با هر كي حرف نزنم با تو نمي شه حرف نزنم

      هميشه يه عالمه حرف براي گفتن باهات دارم

      و تو اونقدر سريع جوابمو مي دي كه من

      بيش از بيش به داشتنت افتخار مي كنم

      تو تنها كسي هستي كه با مني

      تو تنها كسي هستي كه بيشتر از من با مني

      و من به تو هميشه نياز دارم

      هر لحظه بيشتر از قبل

      و هر روز اميد وار تر از قبل

      اينقدر دوستت دارم كه براي از دست ندادنت هر كاري بگي مي كنم

      من اصلا هميشه منتظرم كه تو يه چيزي

      بگي منم انجام بدم

      مي خوام جبرانه اينهمه خوبياتو بكنم

      ولي مي دونم نمي شه

      نمي خواستم اينهمه مزاحمت باشم

      ولي قول مي دم زود زود برات نامه بنويسم

      راستي مي دونم مستقيم ميرسه به دست خودتت

      ولي براي اطمينان بيشتر

      مي نويسم

      برسد به دست

      ....تنها خداي خوبم يگانه آفريننده نامهربانم...."

 

نوشته شده توسط ezrayiil در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 14:36 | لینک ثابت |

 

 
عشق، سرطان دوست داشتن است.
 
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
 
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.

 
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.

 
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

 
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
 

گريه هايم بي صداست،عشق من بي انتهاست

ردپاي اشكهايم را بگير، تا بداني خانه ي عاشق كجاست.

 

 

كاش مي دانستم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست.



گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

 
 
می رم جای من اینجا نیست

عشق تو زیبا نیست

رویا نیست

 

می رم جایی که دریا نیست

اسم تو رویا نیست

غوغا نیست

دوستت دارم و با تمام وجود این دوست داشتن را

با صولت عشق فریاد میزنم تا به آسمان برسد و

دست تقدیر آنرا تبدیل به ستاره ای سازد و با نوری

پر شعف همانند یک شهاب سنگ به سوی تو روانه

کند و روی آن خط نوشته ای از حرف دل من با قلم تقدیر

تقدیم تو گردد  ....

تا شاید درد نهفته قلب پاره پاره من را بدینگونه بشنوی!!!!

خسته ام...

                خسته از تکرارهای بیهوده...

                                                      خسته از نفسهای عمیق و سرد و مرده!

و چه حجمی دارد: حجم تنهایی من،

                                                  حجم تنهایی من، قدر رویاهای نابود من انبوه است

                                                  حجم تنهایی من زیاد است، زیاد...!

و چه طعمی دارد: طعم تاریکی من،

                                                  طعم تاریکی من، طعم خون ساکن رگهای من است...!

من به تنهایی و تاریکی محکوم

                                          ناتوان و مصدوم

                                                               باید این راه را تا آخر خطش بروم!

نیست امیدی هر چند

                             باید اما بروم

                                             بروم، گر چه ﻣﻰدانم نیست سرابی پیدا

                                                                         نیست حتی کابوس شهری زیبا

                                                     گر چه ﻣﻰدانم دیر یا زود غزل خواهم خواند...

و من اکنون در راه

                       و هم آغوشی سرما

                                                  باید اما بروم...!


امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

                                       فردا چو قصه مرا فراموش می کنی


نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:42 | لینک ثابت |

کاشکی تو هم عاشق بودی!

کاشکی یه کم از ته دل دوستم داشتی!

فقط یه کم , آخه مگه چیزه زیادی ازت خواستم؟


ادامه مطلب

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:36 | لینک ثابت |

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طــــــوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفــاف

و من در آرزوی قطره های پاک بـــــــارانم

     دوستت دارم

 

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:33 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:29 | لینک ثابت |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام:

این از شوق زیادم بود.

منو تنها نذار

 

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:29 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط ezrayiil در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 20:25 | لینک ثابت |


سلام 

اینم عکس  عشقم.


نوشته شده توسط ezrayiil در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 10:26 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ezrayiil در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

اي
همراه

مـــــــــن

تنــــــها با تو

تا اوج عشـــــــق

هـم پـــــــــــــروازم

با قلب تودلدارمن هم آوازم

توهمپـــــــــاي من، تنـــها با من

هـــــــــــــــــــم آوایـــــــــــــــــــــــي

با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــایــي

تکيـــــــــــــــــــه گاهي ، همصــــــــــدایــي

ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب

دلـــگرمي عاشــــــــــقاي بيصــــــــــــدایيــــــــــم

ما، دل ميبازيم دريا دريا ،تابيکران،عاشقاي بي پروایيم

تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــربان

چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب

تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب

مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم اي آرام جـــان

بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب

ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمي

عاشقــــــــــــاي بيصــــــــــــــــــــدایيم

ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکران

عاشقـــــــاي بي پــــروایيـــــــــم

اي تورؤيـاي شبهاي مـــــــن

عشق و ببين تو چشماي من

دستات و تو دســت من بگذاردرلحظه هاي ديـدار

 

نوشته شده توسط ezrayiil در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 10:12 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ezrayiil در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 10:9 | لینک ثابت |

زندگی نردبانی اهنی است

    لاجرم این نردبان افتادنی است

            هـــــر کسی بالا تر نشســـت

                دست و پایش زود تر خواهد شکست

                                        

نوشته شده توسط ezrayiil در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 10:5 | لینک ثابت |

می دونی چرا تشک رو قبل از دوختن با چوب می زنن ؟چون بعدا هر چی دید صداش درنیاد.

 

ترکه کدو تنبل میخره  میگذاردش کلاس تقویتی

 

دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند. دختر به پسر گفت عزيزم  اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان! 

 

بچه اصفهونیه میاد میگه بابا امتحانو 20 شدم . باباش میزنه تو گوشش میگه با 10 هم قبول میشدی حتما باید اینهمه خودکار حروم کنی؟

 

دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم !

 

کبوتر مست می کنه بجای نامه ایمیل میبره

 

یه روز ترکه می ره بالای پل عابر پیاده داد می زنه می گه حالا اخر ما نفهمیدیم آخه شما که می دونید اینجا رود خانه نیست پس چرا پل زدید

 

یه اصفهانیه به باباش میگه : بابا چرا ما مثل بقیه با کشتی صفر نمیکنیم ؟ بابا میگه : خفه شو شناتو بکن

 

اگه گفتید چه جوری میشه اصفهانی رو زجر داد: ببندیش به تیر برق وبهش بگیه کوچه اونطرفی شام میدند

 

تركه كيس كامپيوترش رو ميبره نمايندگي و ميگه: آقا اينو براي ما تعمير كنين، مسئول پذيرش ميگه: چه مشكلي داره؟ تركه ميگه: والا نميدونم چرا چند روزه جا ليوانيش بيرون نمياد

 

به ترکه می گن در روز نون چی می خوری؟ می گه صبح 2 لواش ظهر 1 تافتون بعد ظهر 4 تا سنگک شب هم 2 تا لواش!! میگن : پس بربری کی می خوری؟ می گه پس فکر کردی اونارو با چی می خورم؟

 

ترکه ميخواد به دختره تيكه بندازه ميگه در قلب مني هرگز...  

 

میگن علی دایی رو تو پلی استیشن هم نمیشه تعویض کرد

 

دعاي روز 31 رمضان : خدايا چي ميشد که ماه رمضونم مث جام جهاني هر 4 سال يه بار تکرار ميشد اونم تو کشوراي ديگه ؟؟ هان؟

 

بچه تركه ميگه بابا چرا به ما ميگن خر ، باباش ميگه : نميدوني ؟ ميگه :نه . تركه ميگه :خوب برو يه قابلمه با يه چوب بيار . بچه ميره مياره. تركه با چوب ميزنه رو قابلمه ، يه دفعه بچه تركه ميگه : إه با با دارن در ميزنن. تركه ميگه حالا فهميدي چرا به ما ميگن خر . پسره ميگه نه .تركه ميگه خوب پس حالا اين چوب رو بگير تا من برم در رو وا كنم

 

میدونین ترکها به 750 گرم چی میگن؟ میگن نیم کیلو و نیم  

 

يه وزنه محکم از بالاي يه ساختمون مي افته روي پاي يه اصفهاني،  اصفهاني داد ميزنه:آخ! کفشم، اوخ!

 

یه روز يه مردي در اصفهان در يه خانه اي را ميزنه و مقدار آب براي رفع تشنگي درخواست ميكنه دختر بچه اي دم در ميايد و يك كاسه دوغ خنك به مرد ميده ، وقتي مرد تا آخر دوغ را سر ميكشد به دختره ميگه كوچولو شما هر كه درب خانه تان را بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنك ميديد دختر بچه ميگه نه بابا ديشب مهمان داشتيم دوغ درستكرديم منتها سوسك افتاد توش براي همين چون مي خواستيم دور نريزيم داديم شما خورديد ، با شنيدن اين حرف مرد عصباني ميشه و ميزنه كاسه دوغ را ميشكنه، آنوقت دختر داد ميزنه و ميگه مامان - مامان اين آقائه زد كاسه غذاي سگمان رو شكست.

 

- ترکه ميره مکه برعکس همه طواف ميکنه... بهش ميگن چرا برعکس طواف ميکني؟ ميگه شما از اون ور دنبالش کنين ؛ من از اين ور ميگيرمش

 

بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه .  

 

يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما

 

تركه موبايل ثبت نام مي كنه .. تو دلش مي گه خدا كنه نوكيا باشه ...